تبلیغات
کهکشان راه شیری - داستان کوتاه مترسک
از کنار مزرعه ای می گذشتم
مترسکی را دیدم که معلوم بود سالیان درازی بی حرکت آنجا ایستاده است
از او پرسیدم:
آیا از ایستادن خسته نشده ای؟
جواب داد:
نه، لذت ترساندن آنقدر زیاد است که خستگی ام را جبران می کند
به او گفتم:
راست می گویی ، من هم بعضی وقتها از این کار خوشم می آید
او جواب داد :
تنها کسانی که تنشان از کاه پر شده است طعم این لذت را می چشند...
 
جبران خلیل جبران